أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

221

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و ليس الغنى و الفقر من حيلة الفتى * و لكن أحاظ « 1 » قسمّت و جدود « 2 » [ سوره الذاريات ( 51 ) : آيات 24 تا 28 ] هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ ( 24 ) إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ ( 25 ) فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ ( 26 ) فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ ( 27 ) فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ ( 28 ) اى محمّد هيچ به تو آمد حديث مهمانان ابراهيم گرامى و بزرگوار عبد اللّه عبّاس گفت : دوازده فريشته بودند محمّد بن كعب گفت : جبرئيل عليه السّلام بود با هفت فريشته . عبد اللّه عبّاس گفت : براى آن [ مكرم ] خواند ايشان را كه ناخوانده بودند . و از براى آنكه ابراهيم بنفس خود خدمت ايشان كرد . قال الشاعر : و إنّى لعبد الضّيف مادام نازلا * و مالى سواها شيمة تشبه العبدا ابو بكر ورّاق گفت : براى آنكه مهمانان مردى كريم بودند ؛ چون او مكرم بود مهمانان هم مكرم باشند . [ إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ ] چون نزديك وى شدند گفتند : [ سَلاماً ] ما سلام مىكنيم بر تو سلام كردنى ، وى جواب داد و گفت : سلام يعنى تحيّت من بر شما سلام است . شما قومى و گروهىايد كه شما را نمىشناسم و گفتند : براى آن منكرشان خواند كه بىدستورى در شدند [ فَراغَ ] ميل كرد و برفت بجانب اهل خود ساره و گفت : مرا مهمانانى رسيده‌اند بس گرامى ؛ چيزى هست كه پيش ايشان برم ؟ - گفت : چيزى ساخته نيست ، و ليكن مرا گوساله ايست كه ويرا ميپرورم بهوس فرزند ؛ و او را چون فرزند دوست دارم و ليكن براى تو ايثار كنم . چنان كه عادت زنان باشد دست و پاى وى در حنا گرفته بود ، و زنگ در گردن او بسته . ابراهيم ويرا بكشت و بريانى كرد و آن گوسالهء بود فربه . آنگه پيش ايشان آورد و بنهاد

--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « حظى كالى بهره ؛ حظو بالفتح مثله ، أحظ جمع ؛ أحاظ ؛ جمع الجمع » و در نسخ خطّى ابو الفتوح ( ره ) نيز كما فى المتن ليكن در نسخ چاپى بجاى « أحاظ » : « حظوظ » درج شده است . ( 2 ) - « جدود » جمع جدّ است كه بمعنى بهره و نصيب و روزى و حظّ است .